دیروز تولد خانم علی رضا بود
2سال دوست بودن 2 ماهه نامزد شدن
خودش 22 سالشه نامزدش 1سال و4 ماه بزرگتره
نمیدونم این رفیق ما زن میخواد یا مامان…
ولی دور از شوخی خیلی خانم خوبی داره
به پای هم پیر شن
خلاصه رفتیم تولد....
کلی وسط بودیمو حرکات موزون در آوردیم![]()
و از همه مهم تر کلی به تنمان خوش آمد…
برگشتنی به پلیس رشوه دادم
اولین بار بود این کار خفن ناک ومیکنم
خیلی حال داد![]()
سرعتم بالا بود پلیس ایست داد منم ایستادم
پانزده هزار تومان دادم که ماشینو نخوابونن…
این هم به تنمان چسبید….
و باز هم با سرعت بالا به حرکت ادامه دادم
بگذریم از بی احتیاطی ها....
4 روزه خونه تنهام![]()
اعضای خانواده رفتن شمال
من کلاس برا ارشد ثبت نام کردم بهونه آوردم نرفتم....![]()
هی میگم از این هفته شروع میکنم برا کارشناسی ارشد درس می خونم
اما حسش نیست....
این قدر این هفته ها میره ومیاد ....
اما نمیدونم چرا اصلا درسم نمیاد
ولی از یک مرداد عزم خودم رو جزم کردم برنامه ریزی کردم
یه چشم انداز 8 ماهه تا ارشد
سعید تو میتونی فقط کافیه بخوای...
(اینم یه امید کاذب بود به خودم دادم جدی نگیرین)![]()
آرزوی موفقیت برا خودم دارم
پی نوشت:ای خدا جدیدا دلگیرم ازت ای زندگی تو هم همینطور
جک نوشت:ترکه باباش آتیش میگیره هول میشه از روش میپره![]()
عاشقانه نوشت: هزار گل تقديم آينه شکسته اي که لبخند تو را
هزار بار تکرار مي کند![]()

.gif)

.gif)

.gif)